English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یادی از دوستی که دیگر نیست
[فرهنگ و هنر] اَ گُل بَخجِه، اَ سُمُّل نَخجِه داری
عجب دَسِّه گلی داری میاری
زمینِ سینِمِه کَندَم که بَلکَم
بیاری تَخدِ سینَم گل بکاری
"امین الله رضایی"
از گل باغچه، از سنبل نقشه داری
عجب دسته گلی داری میاری
زمین سینه‌ام را کند که شاید
بیاری روی سینه‌م گل بکاری
دیشب این شعر را که به لهجه‌ی همدانی است در صفحه‌ی «همدانیای دنیا» در فیس‌بوک دیدم. یاد دوست دوران کودکی‌ام افتادم و سراغ‌اش را از گذارنده‌ی آن گرفتم که نشانی از او نداشت.
امین بچه محل ما بود. مدرسه را با هم در دبستان دانش آغاز کردیم. داستان زنده‌گی‌اش در گفت‌وگوی بالا نوشته شده‌است. بله امین نتوانست حتا دبیرستان را تمام کند و دنبال کار به تهران رفت و رابطه‌ی ما قطع شد. در یکی از شب‌های شعر انجمن فرهنگی ایران‌ـ‌آلمان بسال ۱۳۴۷ شاهدپشت تربیون قرارگرفتن‌اش شدم.
امروز لینک بالا را در صفحه‌اش گداشته بود.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۹:۰۹ ۹۰/۹/۱۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر